خانه » دستورالعمل مدیتیشن » ۱۵ چالش متداول در شروع تمرین مدیتیشن

۱۵ چالش متداول در شروع تمرین مدیتیشن

حتی متخصصان مدیتیشن هم در ابتدا با چالش هایی در یادگیری و تمرین مواجه بودند.

مدیتیشن در واقع از آنچه که هست ساده تر به نظر می رسد، درست مانند بازی کردن گلف، یا درست کردن یک تخم مرغ آب پز خوب. به طور کلی، شما فقط با چشمان بسته یک جا می نشینید، تا اینکه بدون شک متوجه می شوید که نمی توانید دست از فکر کردن به یک طومار بی نهایت بردارید، یا پاهایتان گزگز می کنند یا نیاز به دستشویی پیدا می کنید.

مطمئنا مدیتیشن چیزی بیشتر از صرفا آرام نشستن است، اما لزومی ندارد که این همه سخت باشد. در ابتدایی ترین حالت، مدیتیشن فقط مشاهده ی افکار، و سپس رها کردن آنهاست. یعنی باید بیاموزیم افکاری که برایمان مفید هستند و افکاری که مفید نیستند را از هم تشخیص دهیم. به هر حال همه ی ما، حتی متخصصان، در ابتدا مشکلات زیادی را در مدیتیشن تجربه کرده اند.

اگر می خواهید از مزایای بی شمار مدیتیشن بهره ببرید- یعنی بهتر بخوابید، روابط قوی تری داشته باشید، استرس کمتر و قلب سالم تری داشته باشید و غیره- ببینید متخصصان ذهن و مدیتیشن در ابتدا با چه مشکلاتی مواجه بودند. آنگاه توصیه های آنها را دنبال کنید تا به موانع پیش رویتان غلبه کنید. در زیر ۱۵ چالش متداول در شروع تمرین مدیتیشن که سایر افراد تجربه کرده اند را به شما معرفی می کنیم.

۱- نمی توانم دست از فکر کردن بردارم

وقتی در ابتدا شروع به مدیتیشن کردم، این تصور اشتباه را داشتم که قرار نیست هیچ فکری داشته باشم. من دائما فکر می کردم دارم مدیتیشن را اشتباه انجام می دهم زیرا نمی توانستم دست از فکر کردن بردارم. هر چه بیشتر خودم را قضاوت می کردم، کمتر در حالت مدیتیشن قرار می گرفتم.

چیزی که به من کمک کرد: وقتی یاد گرفتم که مدیتیشن شامل مشاهده افکارمان است نه چسبیدن به آنها، دست از قضاوت خودم به عنوان یک مدیتیشن کننده ی بد برداشتم. برای اینکه خودم را درگیر لیست کارهای ضروری که دائما در سرم می چرخیدند نکنم، در هنگام مدیتیشن یک دفتر در کنار خودم قرار دادم. وقتی فکری داشتم که می خواستم در خاطرم بماند یا رهایش کنم، چشمانم را باز می کردم و آن را می نوشتم. سپس چشمانم را می بستم و دوباره به تنفسم توجه می کردم. اینکه به خودم اجازه دادم تمرینی را طراحی کنم که مناسب ذهن خیلی فعالم باشد، بسیار مفید بود.

۲- من نمی خواستم صرفا یک جا بنشینم

وقتی ابتدا مدیتیشن را شروع کردم، من سه شک عمده داشتم که اغلب مردم دارند: من نمی توانم آرام بنشینم، من نمی توانم ذهنم را خاموش کنم و من وقت ندارم.

چیزی که برایم موثر بود: تنها کاری که باید بکنید این است که روی تنفستان تمرکز کنید، چه به مدت یک ساعت، یک دقیقه یا حتی ۱۶ ثانیه. می تواند تمام طول روز را مدیتیشن کنید: چه وقتی در صف ایستاده اید، یا وقتی در ترافیک هستید، یا منتظر شروع یک قرار ملاقات هستید. و لزومی ندارد که یک جا آرام بنشینید، می توانید به اطراف حرکت کنید و همزمان مدیتیشن کنید.

۳- من همواره به خواب می روم

من زمانی مدیتیشن را شروع کردم که یک دانشجوی کم خواب و پر استرس در دانشگاه بودم. من روزی دو بار مدیتیشن می کردم، صبح و بعد از ظهر هر یک ۲۰ دقیقه. اما معمولا عصرها وقتی شروع به مدیتیشن می کردم، خوابم می برد.

کاری که برای من موثر بود: قبل از مدیتیشن می خوابیدم یا یک قهوه یا چای می نوشیدم.

۴- من زمان کافی نداشتم

بزرگترین بهانه من این بود که زمان کافی ندارم. سپس خیلی منطقی به آن فکر کردم، اگر زمان دارم که به ویدئوهای یوتیوب نگاه کنم، قطعا می توانم ۵ دقیقه برای مدیتیشن وقت داشته باشم. بعضی روزها بیشتر، و بعضی روزها هم اصلا نمی شد، اما حالا مدیتیشن را به عنوان فرصت می بینم، نه کاری که مجبور باشم بین سایر فعالیت هایم زمانی برایش بیابم.

چیزی که برای من موثر بود: من ساعت کوک می کردم برای زمانی که می خواستم مدیتیشن کنم، یا اینکه در دفتر برنامه هایم می نوشتم. معمولا در میان روز این کار را انجام می دادم (من متوجه شده بودم که اول صبح برای من کارساز نیست، در آن زمان فقط به شروع یک روز پر قدرت و نوشیدن قهوه فکر می کنم!) هیچ روش درست و غلطی برای مدیتیشن وجود ندارد. فقط این کار را انجام دهید!

۵- من نمی خواهم “هیچ کاری نکنم”

وقتی مدیتیشن را شروع کردم، ایده ی آرام یک جا نشستن و هیچ کاری نکردن یک مانع بزرگ برایم بود. چیزی که یاد گرفتم این بود که من در هنگام مدیتیشن دارم ذهنم را آموزش می دهم، نه اینکه “هیچ کاری نکنم”. کم کم یاد گرفتم که مدیتیشن فرصتی به من می دهد که دیدگاه بهتری به دست بیاورم، به خرد درونم گوش دهم و تصمیمات آگاهانه ای در مورد آنچه می خواهم در زندگی ام تحقق ببخشم بگیرم.

چیزی که برای من موثر بود: با تمرین های کوچک ۱۰ دقیقه مدیتیشن در روز شروع کنید، و تمرنات ساده ای مثل تمرکز روی فعالیت های معمول زندگی مثل نوشیدن یک فنجان چای یا راه رفتن معمولی را نیز به آن بگنجانید.

۶- فکر می کردم مدیتیشن باید رسمی باشد

چیزی که در ابتدا برایم سخت بود پیدا کردن زمانی برای نشستن به صورت رسمی برای مدیتیشن بود. ابتدا که این را شروع کردم دانشجوی سال آخر دانشگاه بودم و بعد از فارغ التحصیلی در یک شرکت شروع به کار کردم، کارم را دوست داشتم اما ساعات طولانی کار می کردم و زمانی نداشتم که به صورت رسمی یک جا بنشینم و مدیتیشن کنم.

چیزی که برای من موثر بود: موضوع این بود که من متوجه شدم درکم از مدیتیشن کاملا برعکس بود. به جای اینکه شکایت کنم که وقت کافی برای مدیتیشن ندارم، به اینکه چطور می توانم در یک ملاقات، در قطار، در باشگاه یا محیط کار آگاهی، آرامش و  مهربانی را پرورش دهم علاقمند شدم. شروع کردم به جمع کردن تکنیک های کوچک برای هر یک از آن موقعیت های مختلف. من همچنان تمرین رسمی انجام می دادم، اما در کنار سایر کارهایم به آن می پرداختم.

۷- می خواهم حرکت کنم

من مدیتیشن را وقتی ۶ ساله بودم شروع کردم، نشستن در یک جا برای من یک مانع بزرگ بود. دائما تمایل داشتم که حرکتی انجام دهم. و این تمایل مدتها ادامه داشت. ذهن در حالت غیر مدیتیشن در ساعت به اندازه ۱۰۰ مایل به این طرف و آن طرف می رود، و بدن نیز اغلب آن را دنبال می کند. تنها به تازگی توانستم که ذهنم را ریلکس کنم تا جایی که تمایل من برای حرکت به اطراف کمتر شده است.

کاری که برای من موثر بود: مردم دوست ندارند این را بشنوند، اما زمانی طول خواهد کشید تا مدیتیشن ساده تر شود. اینکه سه بار مدیتیشن را امتحان کنید و بعد بگویید اصلا برایم مفید نبود، مانند این است که سه بار ورزش کنید و خسته شوید و بگویید چرا وزن کم نکردم. به همین طریق اگر مدیتیشن را تا چند هفته هر روز انجام دهید، انجام آن برایتان راحت می شود و کم کم نتایج آن را مشاهده می کنید، شما آرام تر، متمرکز تر و مهربان تر شده و بیشتر در زمان حال زندگی می کنید. بهترین راه این است که صبور باشید و فرصتی به آن بدهید تا ریشه هایش در شما قوی شود.

۸- نمی توانم ذهنم را ساکت کنم

 

شروع تمرین مدیتیشن شروع تمرین مدیتیشن ۱۵ چالش متداول در شروع تمرین مدیتیشن Meditation can help you deal with anger

افکار پشت سر هم بزرگترین مانعی بود که همواره در مدیتیشن برای من وجود داشت. من می توانم بنشینم، اما بعد با یک دنیای درونی از افکار مواجه می شوم. وقتی چشمانم را می بندم و سعی می کنم آنها را آرام کنم، آنها بلندتر و ناملایم تر می شوند.

چیزی که برای من موثر بود: من به عقلم کاری برای انجام دادن دادم و به این شکل بر این مانع غلبه کردم. من تکرار مانترا را انتخاب کردم. ایگو همیشه نیاز دارد که درحال انجام کاری باشد، و تکرار مانترا ذهن مرا به یک تجربه عمیق تر با فعالیت کمتر هدایت کرد.

۹- پاها و کمرم درد می گیرند

وقتی اولین برای مدیتیشن را امتحان کردم، پاها و ماهیچه هایم به خواب می رفتند، گویی کسی دارد یک سوزن دردناک وارد آن می کند، کمرم نیز دچار درد می شد.

چیزی که برای من موثر بود: پیشرفت من زمانی اتفاق افتاد که من به یک جای دنج رفتم و یک معلم به من نشان داد که چطور با بالش برای خودم تکیه گاه درست کنم و با پشتی مناسب بنشینم. ما در آن جای دنج ۱۴ روز مدیتیشن کردیم، و نهایتا به خاطر تکیه گاه های مناسب، نشستن صحیح را یاد گرفتم و کمرم قوی تر شد. بعد از آن دیگر مشکل نداشتم.

۱۰- همش به این فکر می کنم که “چقدر دیگر مانده؟”

وقتی اولین بار مدیتیشن را شروع کردم، طبیعی نبودم. مانترای من در آن زمان این بود “چقدر دیگر مانده؟” ذهنم مانند یک میمون بود، که به همه جا و همه طرف می پرید، از لیست کارهای ضروری تا درد کمر و تعداد زیادی انتقاد از خودم.

چیزی که برای من موثر بود: ابتدا قراری با خودم گذاشتم که تحت هر شرایطی تا ۲۱ روز هر روز مدیتیشن کنم. اگر به خودم این تعهد را نداده بودم، مطمئنم که تسلیم می شدم. مانند هر عادت دیگری، زمانی طول می کشد که مسیر های عصبی جدید مجددا ایجاد شوند، خیلی آهسته عضله ی “تمرکز” ساخته می شود، همان طور که ماهیچه های ما نیز به مرور زمان با بلند کردن وزنه ساخته می شوند. باید وقتی که مهارت جدیدی را یاد می گیریم کمی صبور باشیم. وقتی توانستم این توقع که از ذهنم داشتم که ساکت باشد را رها کنم و از قضاوت خودم دست برداشتم، همه چیز راحت تر شد.

۱۱- من ثابت قدم نبودم

بزرگترین مشکلی که به عنوان یک دانش آموز مدیتیشن داشتم این بود که ثابت قدم نبودم. گاهی مرتب تمرین می کردم و گاهی بی نظم می شدم. مشکل چه بود؟ من سعی داشتم مدیتیشن را با سایر برنامه هایم هماهنگ کنم.

کاری که من انجام دادم: هر چیزی که در زندگی مان می سازیم- آن را به صورت ثابت و پایدار در برنامه مان می گنجانیم- اتفاق می افتد. و هر چیزی که بخواهیم با سایر برنامه هایمان هماهنگ کنیم، فقط برخی اوقات انجام می شود. پس اگر می خواهید در تمرین مدیتیشن ثابت قدم باشید، آن را به بخشی از زندگی تان تبدیل کنید. آنگاه به راحتی با هر بهانه ای، به خاطر سایر شرایط، به خاطر روحیات مختلف و هر چیز دیگری رهایش نمی کنید.

۱۲- من نمی خواستم احساساتم ظاهر شوند

از کودکی، یاد گرفته بودم که احساساتی مانند ترس، عصبانیت، و ناامیدی را سرکوب کنم (به جای اینکه ابرازشان کنم). در طول این سال ها، من یک استراتژی تطبیقی نامناسب برای خودم ساخته بودم که این احساسات را دفن کنم، مانند اعتیاد به کار، مصرف مواد یا الکل. مشکلی که من در مدیتیشن با آن مواجه شدم این بود که وقتی من به درونم توجه می کردم، احساسات سرکوب شده ظاهر می شدند، و من نگران می شدم و نمی توانستم تمرکز کنم یا آرام بنشینم، چیزی که روان شناسان آن را اضطراب عصبی می نامند.

چیزی که برای من موثر بود: هیچ کس دوست ندارد احساساتی را تجربه کند که از دوران کودکی آغاز شده اند. این یک فرایند طولانی است، فرایندی که بیش از ۲۰ سال روزانه به تمرین آن پرداختم. چیزی که برایم مفید بود: یک اجتماع حامی از دوستان یا کار کردن به صورت تک به تک با معلمان مدیتیشن عالی در طول چند سال. من هر دو را توصیه می کنم.

۱۳- من دائما در مورد لیست کارهایی که باید انجام دهم فکر می کنم

بزرگترین مشکل من در ابتدای تمرین آرام کردن ذهنم بود. لحظه ای که می نشستم تا مدیتیشن کنم، لیست کارهایی که باید انجام می دادم و افکار دیگر به سرم هجوم می آوردند.

چیزی که برای من موثر بود: در طول زمان یاد گرفتم که به افکارم اجازه دهم بیایند و بروند، نه اینکه به آنها گیر بدهم! من فقط افکارم را مشاهده می کردم و دوباره به مانترا یا تنفسم بر می گشتم. یاد گرفتم که بپذیرم افکار نیز بخشی از تمرین هستند.

۱۴- من بعد از دو هفته تمرین را رها می کنم

اولین تمرین مدیتیشن من یک کلاس هفتگی در دانشگاه بود. مدرس در اطراف می چرخید و هر یک ما که به نشانه ورود یک فکر به ذهنمان دستمان را بالا می آوردیم، با یک چوب بامبو به کمرمان می زد، خوب من افکار زیادی داشتم. خب من فقط دو هفته توانستم در آن کلاس دوام بیاورم.

چیزی که برایم موثر بود: بعدا فهمیدم که داشتن افکار نرمال است، چه فکر کردن در مورد اینکه “من تمرینم را به درستی انجام نمی دهم” چه فکر کردن در مورد زندگی عشقی که دارم. اجازه دهید افکار بیایند و سپس به آرامی اجازه دهید بروند. و این را بدانید: وقتی تمرین مدیتیشن مداوم روزانه داشته باشید، نسبت به زمانی که فقط گاه گاهی این تجربه آگاهی را لمس کنید، به تدریج این برکت و موهبت را بیشتر در زندگی تان تجربه خواهید کرد.

۱۵- من دائما در مورد خودم قضاوت می کنم

بزرگترین چالش در مدیتیشن، و در زندگی ام، چیزی بود که “سرگردانی بی ارزشی” می نامم. گاهی اوقات کاملا در حال ارزیابی بودم که مدیتیشنم را چقدر خوب دارم انجام می دهم و به این نتیجه می رسیدم که باید بهتر شود. این در زندگی ام هم بروز پیدا کرده بود، چرا که ایده آل هایی داشتم از اینکه باید چطور باشم، و در نتیجه احساس می کردم دچار کمبود هستم و کامل نیستم: فکر می کردم باید سخاوتمندتر باشم، کمتر روی خودم متمرکز باشم، کمتر انتقادی باشم. تاثیر این احساس کامل نبودن، تلاش بسیار زیاد و استراحت کم و لذت نبردن و قدردانی نکردن از لحظه ی اکنونم بود.

چیزی که برایم موثر بود: من به این دقت کردم که حس کمبودهای شخصی و شکست، یک منبع همیشگی رنج برایم بود. به جای اینکه خودم را قضاوت کنم که چرا درگیر این افکار وسواس آمیز شدم، متمرکز باقی می ماندم و ترس یا رنجش یا غصه هایی که موجب آن افکار می شدند را پیدا می کردم.

ما ۱۵ چالش متداول در شروع تمرین مدیتیشن را عنوان کردیم. آیا شما هم در مدیتیشن با مشکلاتی مواجه هستید؟ اگر این طور است حتما در قسمت نظرات با ما در میان گذاشته و راه حلی که برای برطرف کردن آن پیش گرفته اید را نیز بیان کنید.

درباره ی مدیرکل

مطلب پیشنهادی

هفت مدیتیشن کوتاه برای هر روز هفته

در شرایطی که به نظر می رسد زندگی شلوغ شما تمام لحظات بیداری تان را …

3 دیدگاه

  • درود ، خسته نباشید ، من ۱۸ سالمه و تازه مدیتیشن رو شروع کردم ، من با تلقین و تکرار یک سری کلمات یا شمردن هر تنفس تونستم که تمرکزم رو روی دمو باز دمم و افکارم درست کنم . حتی تنفسم خیلی خوب نازک تر و نازک تر میشه و همه چیز خیلی خوب پیش میره تا جایی که دمو بازدم به حدی نازک میشه که عمرا بتونم در حالت عادی با این تنفس بدن رو ارضا کنم ، اما نمیدونم چرا وقتی به این مرحله میرسم در همین مرحله میمونم ، خیلی زود هم بهش میرسم ، حتی دو دقیقه قبل از اینکه این پیام رو تایپ کنم در حال انجام مدیتیشن بودم اما اینقد در این مرحله موندم که بدن خسته شد و کم اوردم و پاهام به خواب رفت که هیچ خودم هم خوابم گرفت ، میخواستم اگه میشه راه کاری نشونم بدید . با تشکر 

    • نویسنده

      این خوبه که با تمرین تونستید ذهنتونو ساکت کنید و تمرکز کنید، اینکه دست و پاهاتون خواب میره طبیعیه، پیشنهاد من اینه که مدیتیشن های دارای دستورالعمل رو انجام بدید که تجسمی هستند و علاوه بر آرام کردن ذهن و بدن روی موارد مختلف هم بتونید کار کنید و پیشرفت بیشتری داشته باشید، که در همین سایت هم میتونید دستورالعمل های مدیتیشن رو ببینید.

error: Content is protected !!